سيد محمد كمره اى
132
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
دردسر نصب حاكم لرستان بعد بيرون آمده به خانه آمدم . يك از شب رفته به منزل آقاى عين الممالك رفته براى جواب تلگراف هيئت اتحاد ملى كه بازارها را بسته و در تلگرافخانه به جهت شرارت نصرت السلطان نائب الحكومه توقف و انفصال او را از مقامات مربوطه و اتصال امير همايون را تقاضا مىنمودند . بنده هم ماندهام معطل كه ده روز قبل رئيس الوزراء تقاضاى هيئت ملى را در نصب نظام السلطان به حكومت بروجرد و لرستان پذيرفت و به من اطمينان داد . حالا معلوم شد كه تلگراف حكومت او را ابدا مخابره نكرده و صحبت حكومت سردار جنگ زمزمه مىشود و بنده اطمينان دادم كه نظام السلطان منصوب شد [ ه است ] . حال يا بايد من خودم دروغگو بيرون بيايم يا هيئت دولت كه دروغ عمل مىكنند . به آنها اغفال نمودن يا دروغ گفتن يا ندانستن را نسبت دهم . تا ساعت سه از شب آنجا بود . قرار شد آقاى مستوفى را ديده ، جواب از ايشان مطالبه نمايم . تلفن به خانه آقا زده شد ، جواب نرسيد . بعد قرار شد صبح آقاى عين الممالك از آقا وقت ملاقات مرا خواسته خبر به من بدهد . بعد بلند شده به منزل آمدم . آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش آمده بود ؛ من نبودم ، خوابش برده بود ؛ بيدار شد ، اظهار داشت اوراق تعرفه را كميسرى آمده بود تفتيش نمايد و يك ورقه از چهار ورقه تفتيش من هم در دست كميسرى نبود . گفتم تحقيق نموده خبر مىدهم . بعد ايشان ساعت چهار رفته ، من هم با احمد و ننه اسماعيل نان تازه و پنير و سبزى و قدرى ماهى سرخ كرده خورده ، بتول قدرى كسل و قى كرده ، بدون شام خوابيده بود . ما هم خوابيديم . ملاقات با مستوفى دربارهء حكومت بروجرد و لرستان چهارشنبه 29 جمادى الثانى . - صبح بعد از خواب رو به حمام رفته تا دو از آفتاب سر و كيسه نموده بيرون آمدم . چايى خورده مقنىها آمدند چاه كاروانسرا را پاك كرده تا عصر آب خالى بيرون آمد . اگرچه دوازده هزارى به من ضرر رسيد اما چون براى آنها نان داشت خوشحال بودم . سه از آفتاب گذشته مأمور اجراء عدليه آمد و بقيه طلب و خسارات نقيبزاده را كه من ضامن وجه سالار محتشم شده بودم به موجب جريان عدليه حواله يكصد و هشتاد و هفت تومان و